چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد

نمیخواهم، نمی آید مرا باور

و من با این شبیخون‌های بی‌شرمانه و شومی که دارد مرگ

بدم می آید از این زندگی دیگر

بسی پیغامها، سوگندها دادم

خدا را باشکسته تر دل و با خسته تر خاطر

نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر

که زنهار، ای خدا، ای داور، ای دادار

ترا هم با تو سوگند ای

مکن، مپسند، این مگذار

مبادا راست باشد این خبر زنهار

خداوندا، خداوندا،

به هرچه نیک و نیکی، هرچه اشک گرم و آه سرد

تو کاری کن نباشد راست

همین تنها تو می دانی چه باید کرد

الا یا هرچه زین جنبنده ای، جانی، جمادی

یا نبات از تو

سپهر و اینهمه اختر

زمین اینهمه صحرا و کوه و بیشه و دریا

جهان‌ها با جهان‌ها بازی مرگ و حیات از تو

سلام دردمندی هست، وسوگندی و زنهاری.

الا یا هرچه هست کاینات از تو

به تو سوگند

مبادا راست باشد این خبر زنهار

مکن، مپسند، این مگذار

ببین غمگین دلم با وحشت و با درد میگرید

خداوندا به حق هرچه مردانند

ببین یک مرد می گرید....

«تقدیم به یزد سوگوار»

معلم پیشکسوت - احمدقادریان

  • نویسنده : یزدفردا
  • منبع خبر : خبرگزاری فردا